goad

/ɡoʊd/
goadto prick or urge on
1verb (فعل)formalpast (گذشته): goadedpast participle (مفعولی): goaded-ing (حال): goading3rd (سوم): goads

فعل — تحریک کردن

تحریک کردنآزار دادنوادار کردن

کسی را تحریک یا آزار دادن تا واکنش نشان دهد یا عملی انجام دهد، اغلب برای وادار کردن به عمل.

To provoke or annoy someone so that they react or act, often to stir them into action.

«او تحریک شد تا از نظرش دفاع کند.»

She was goaded into defending her opinion.

«مربی تیم را تحریک کرد که بیشتر بازی کنند.»

The coach goaded the team to play harder.

تفاوت با واژه‌های مشابه
provokeبرانگیختن

رایج است. وقتی یعنی باعث واکنش شدن قابل‌تعویض است، اما 'provoke' معمولاً شدیدتر یا منفی‌تر است.

Common. Interchangeable when meaning to cause someone to react, but 'provoke' can be more intense or negative.

spurتشویق کردن

رایج است. به معنای تشویق‌کردن یا ترغیب به عمل است، مشابه 'goad' ولی کمتر منفی است.

Common. Implies encouragement or prompting to action, similar to 'goad' but less negative.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): goads

اسم — دستگاه تحریک

دستگاه تحریکچوب تحریک

چوب تیزی که برای تحریک یا وادار کردن حیوانات به حرکت استفاده می‌شود.

A pointed stick used for urging or prodding animals forward.

«چراندار از چوب تحریک برای حرکت دادن گاوها استفاده کرد.»

The herder used a goad to move the cattle.

«یک چوب تحریک بلند به جلو راندن گاو سرسخت کمک کرد.»

A long goad helped to push the stubborn ox.

تفاوت با واژه‌های مشابه
prodچوب نیشتر

رایج است. ابزاری برای نوک زدن یا تحریک حیوانات؛ در زمینه کشاورزی با 'goad' قابل‌تعویض است.

Common. A tool for poking or prompting animals; interchangeable with 'goad' in farming context.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000