goddaughter

god·daugh·ter/ˈɡɒdˌdɔː.tər/
godrelating to God or spiritualdaughterfemale child or female relation
noun (اسم)commonplural (جمع): goddaughters

اسم — دختر تعمید یافته

دختر تعمید یافته

دختری که کسی نقش نامادری روحانی یا نگهدارنده معنوی او را دارد، معمولاً در مراسم تعمید مسیحی.

A girl for whom someone is a godparent, often in a Christian baptismal context.

«دختر تعمید یافته او امروز تولدش را جشن می‌گیرد.»

Her goddaughter is celebrating her birthday today.

«او قول داد که در تمام عمر از دختر تعمید یافته‌اش حمایت کند.»

He promised to support his goddaughter throughout her life.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000