grannie

gran·nie/ˈɡræni/
noun (اسم)informalplural (جمع): grannies

اسم — مادربزرگ

مادربزرگ

اصطلاح غیررسمی برای مادربزرگ.

Informal term for grandmother.

«مادربزرگ همیشه پای‌های خوشمزه می‌پزد.»

Grannie always bakes delicious pies.

«ما در تعطیلات به دیدار مادربزرگ رفتیم.»

We visited Grannie during the holidays.

تفاوت با واژه‌های مشابه
grandmaمادربزرگ

مترادف غیررسمی رایج برای grannie.

Common informal synonym for grannie.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000