gray

/ɡreɪ/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): grayersuperlative (عالی): grayest

صفت — خاکستری

خاکستریسفيد خاکستری

رنگی میان سیاه و سفید که معمولاً خنثی یا بی‌روح است.

Having the color between black and white, typically a neutral or dull shade.

«او در روز سرد یک پلیور خاکستری پوشید.»

She wore a gray sweater on a cold day.

«آسمان پیش از طوفان خاکستری بود.»

The sky was gray before the storm.

تفاوت با واژه‌های مشابه
greyخاکستری

روزمره. شکل املایی بریتانیایی gray است و در همه زمینه‌ها جایگزین هم می‌شوند.

Everyday. British English spelling variant of 'gray'. They are interchangeable in all contexts.

silverنقره‌ای

روزمره. به رنگ درخشان فلزی اشاره دارد و با خاکستری بی‌روح متفاوت است. در مورد رنگ‌های فلزی استفاده می‌شود.

Everyday. Refers to a shiny, metallic shade different from dull gray; not interchangeable with 'gray'. Used for metals or colors with metallic shine.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — خاکستری

خاکستریرنگ خاکستری

رنگی خنثی میان سیاه و سفید.

A neutral color between black and white.

«هنرمند برای ساختن خاکستری سیاه و سفید را مخلوط کرد.»

The artist mixed black and white to make gray.

«خاکستری اغلب در طراحی داخلی مدرن استفاده می‌شود.»

Gray is often used in modern interior design.

تفاوت با واژه‌های مشابه
greyخاکستری

روزمره. املا بریتانیایی؛ در نقش اسم جایگزین gray است.

Everyday. British English spelling; interchangeable with 'gray' as a noun.

متضادها
3noun (اسم)commonplural (جمع): grays

اسم — موی سفید

موی سفیدموی خاکستری

موی سفید یا خاکستری که معمولاً با بالا رفتن سن ظاهر می‌شود.

An old or white hair, especially one that appears with age.

«او یک موی سفید در ریشش پیدا کرد.»

He found a gray in his beard.

«موهای سفید معمولاً با افزایش سن ظاهر می‌شوند.»

Gray usually appears as people grow older.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000