gunky

gunk·y/ˈɡʌŋki/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): gunkiersuperlative (عالی): gunkiest

صفت — چسبناک

چسبناککثیف

پوشیده شده یا شبیه به ماده‌ای چسبناک یا کثیف.

Covered with or resembling sticky or dirty substance.

«بعد از تعمیر ماشین دست‌هایم چسبناک و کثیف شد.»

My hands were gunky after fixing the car.

«چاهک لجن‌آلود و گرفته به نظر می‌رسید.»

The drain looked gunky and clogged.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stickyچسبناک

روزمره. توصیف بافت مشابه gunky.

Everyday. Describes texture similar to gunky.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000