gutting

gut·ting/ˈɡʌtɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): guttedpast participle (مفعولی): gutted-ing (حال): gutting3rd (سوم): guts

فعل — دل و روده کردن

دل و روده کردن

خارج کردن اعضای داخلی ماهی یا حیوان.

Removing the internal organs of a fish or animal.

«او پس از گرفتن ماهی، دل و روده آن را در می‌آورد.»

He was gutting the fish after catching it.

«دل و روده کردن حیوانات در شکار عادی است.»

Gutting animals is common in hunting.

تفاوت با واژه‌های مشابه
evisceratingخارج کردن اعضای داخلی

فنی. همان معنی ولی رسمی‌تر یا تخصصی‌تر است.

Technical. Same meaning but more formal or technical term.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000