hatching

hatch·ing/ˈhætʃɪŋ/
hatchto come out of an egg-ingpresent participle or gerund
noun (اسم)common

اسم — جوجه‌کشی

جوجه‌کشیتخم‌گذاری

فرایند باز شدن تخم و بیرون آمدن حیوان جوان

the process of an egg opening and a young animal emerging

«جوجه‌ها این هفته بیرون می‌آیند.»

The baby birds are hatching this week.

«ما تماشای خروج لاک‌پشت‌ها از تخم در سپیده‌دم را داشتیم.»

We watched the turtles hatching at dawn.

تفاوت با واژه‌های مشابه
incubationجوجه‌کشی

رسمی. دوره قبل از جوجه‌کشی است و با هچینگ متفاوت است.

Formal. Incubation is the period before hatching, related but distinct.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000