hinch

/hɪntʃ/
verb (فعل)informalpast (گذشته): hinchedpast participle (مفعولی): hinched-ing (حال): hinching3rd (سوم): hinches

فعل — هول دادن

هول دادنکشیدن

واژه غیررسمی بریتانیایی به معنای هُل دادن یا حرکت دادن چیزی با زحمت، مخصوصاً وسیله نقلیه یا بار.

Informal British term meaning to hitch or move something with effort, especially a vehicle or load.

«او تریلر را با تلاش به کامیون هُل داد.»

He hinched the trailer onto the truck.

«آنها جعبه سنگین را با زحمت از پله‌ها بالا بردند.»

They hinched the heavy box up the stairs.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hitchکشیدن

غیررسمی. معنی مشابه اما ممکن است اشاره به حرکت کوتاه یا ثابت کردن داشته باشد.

Informal. Similar meaning but may imply short hit or fix in place, not always continuous motion.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000