hold on

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/hoʊld ɑːn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — صبر کردن

صبر کردنمنتظر ماندن

کمی صبر کردن.

To wait for a short time.

«صبر کن؛ همین حالا برمی‌گردم.»

Hold on; I'll be right back.

«لطفاً یک دقیقه صبر کنید.»

Please hold on for a minute.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — محکم گرفتن

محکم گرفتنخود را نگه داشتن

برای نیفتادن یا جدا نشدن، چیزی را محکم گرفتن.

To grip something tightly so as not to fall or be separated.

«دسته را محکم بگیر.»

Hold on to the handle.

«او در طول مسیر محکم خودش را نگه داشت.»

He held on during the ride.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000