holidayed

hol·i·dayed/ˈhɒlədeɪd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): holidayedpast participle (مفعولی): holidayed-ing (حال): holidaying3rd (سوم): holidays

فعل — به تعطیلات رفتن

به تعطیلات رفتن

زمانی را دور از کار، در تعطیلات گذراندن

Spent time away from work on vacation

«آن‌ها تابستان گذشته در اسپانیا تعطیلات گذراندند.»

They holidayed in Spain last summer.

«او با خانواده‌اش کنار دریا تعطیلات گذراند.»

She holidayed with her family by the sea.

تفاوت با واژه‌های مشابه
vacationedتعطیلات گذراندن

متداول. مترادف آمریکایی برای holidayed.

Common. Mainly US English synonym for holidayed.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000