hoodwinked

hood·winked/ˈhʊdˌwɪŋkt/
verb (فعل)formalpast (گذشته): hoodwinkedpast participle (مفعولی): hoodwinked-ing (حال): hoodwinking3rd (سوم): hoodwinks

فعل — فریب دادن

فریب دادنگمراه کردن

فریفتن یا گول زدن کسی.

Deceived or tricked someone.

«او آن‌ها را فریب داد و پول‌شان را گرفت.»

He hoodwinked them out of their money.

«اجازه نده کسی تو را فریب دهد.»

Don't let anyone hoodwink you.

تفاوت با واژه‌های مشابه
deceivedفریب خورده

رایج. مترادف در معنای کلی فریب خوردن یا گمراه شدن.

Common. Synonym in general contexts of being tricked or misled.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000