horn

/hɔːrn/
1noun (اسم)commonplural (جمع): horns

اسم — شاخ

شاخ

برجستگی سخت، نوک‌تیز و استخوانی که روی سر برخی حیوانات مانند گاو، بز و کرگدن رشد می‌کند.

A hard, pointed, bony projection that grows on the head of certain animals, such as cows, goats, and rhinos.

«گاو شاخ‌هایش را پایین آورد و حمله کرد.»

The bull lowered its horns and charged.

«کرگدن یک شاخ بزرگ روی پوزه‌اش دارد.»

A rhinoceros has a large horn on its snout.

تفاوت با واژه‌های مشابه
antlerشاخ گوزن

خاص. فقط برای رشد استخوانی و شاخه‌دار روی سر گوزن‌ها استفاده می‌شود که سالانه می‌ریزند. با 'horn' برای حیوانات دیگر قابل جایگزینی نیست.

Specific. Only used for the bony, branched growths on the heads of deer, which are shed annually. Not interchangeable with 'horn' for other animals.

tuskعاج

خاص. دندان بلند و نوک‌تیز، به ویژه دندانی که از دهان حیوانی مانند فیل یا شیر دریایی بیرون زده است. با 'horn' قابل جایگزینی نیست.

Specific. A long, pointed tooth, especially one projecting outside the mouth of an animal such as an elephant or walrus. Not interchangeable with 'horn'.

2noun (اسم)commonplural (جمع): horns

اسم — بوق

بوقشیپور

وسیله‌ای که صدای بلندی تولید می‌کند، به ویژه به عنوان هشدار یا علامت، مانند آنچه در وسیله نقلیه یا دوچرخه است.

A device that makes a loud noise, especially as a warning or signal, such as on a vehicle or bicycle.

«راننده برای هشدار به عابر پیاده بوق زد.»

The driver honked the horn to warn the pedestrian.

«او یک بوق جدید روی دوچرخه‌اش نصب کرد.»

He fitted a new horn to his bicycle.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sirenآژیر

خاص. دستگاه تولید صدای بلند و گوش‌خراش، معمولاً برای موارد اضطراری (خودروهای پلیس، آمبولانس‌ها) استفاده می‌شود. با بوق ماشین برای علامت‌دهی عمومی قابل جایگزینی نیست.

Specific. A loud, piercing sound-making device, typically used for emergencies (police cars, ambulances). Not interchangeable with a car's horn for general signaling.

whistleسوت

روزمره. صدای زیر تولید شده با عبور هوا از یک سوراخ کوچک، اغلب با دهان یا یک ساز کوچک. به عنوان علامت استفاده می‌شود، اما به طور کلی بسیار کمتر از بوق وسیله نقلیه قدرتمند است.

Everyday. A high-pitched sound produced by forcing air through a small opening, often by mouth or a small instrument. Used as a signal, but generally much less powerful than a vehicle's horn.

3verb (فعل)commonpast (گذشته): hornedpast participle (مفعولی): horned-ing (حال): horning3rd (سوم): horns

فعل — بوق زدن

بوق زدن

بوق زدن، به ویژه بوق وسیله نقلیه را.

To sound a horn, especially of a vehicle.

«او با بی‌حوصلگی به ترافیک کند بوق زد.»

He horned impatiently at the slow traffic.

«فقط در مواقع اضطراری بوق بزنید.»

Don't horn at people unless it's an emergency.

تفاوت با واژه‌های مشابه
honkبوق زدن

روزمره. اغلب به جای 'horn' برای اشاره به صدایی که وسیله نقلیه تولید می‌کند، استفاده می‌شود. 'Honk the horn' یک عبارت رایج است.

Everyday. Often used interchangeably with 'horn' when referring to the sound a vehicle makes. 'Honk the horn' is a common phrase.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000