huff

/hʌf/
1noun (اسم)informal

اسم — ناراحتی

ناراحتیرنجش

حالت ناراحتی یا آزردگی به دلیل برخورد یا حرفی نامطلوب

A state of offended or annoyed mood

«پس از مشاجره با ناراحتی رفت.»

She left in a huff after the argument.

«او عصبانی بود چون کسی به حرفش گوش نمی‌داد.»

He was in a huff because no one listened to him.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fitجوش

غیررسمی. انفجار ناگهانی خشم، معمولاً موقتی و بچگانه؛ 'huff' ملایم‌تر است و کمتر جسمانی.

Informal. A sudden outburst of anger, often temporary and childish; 'huff' is milder and less physical.

sulkناخوشی و خشم پنهان

رایج. به حالت خاموش ناراحتی یا بداخلاقی گفته می‌شود، شبیه بودن در حالت huff ولی کمتر آشکار.

Common. Refers to silent sulking or moodiness, similar to being in a huff but less visible.

متضادها
2verb (فعل)informalpast (گذشته): huffedpast participle (مفعولی): huffed-ing (حال): huffing3rd (سوم): huffs

فعل — عصبانی شدن

عصبانی شدنچرک کردن

با عصبانیت یا ناراحتی واکنش نشان دادن، معمولاً با دور شدن

To react with annoyance or anger, often by walking away

«او عصبانی شد و از اتاق رفت.»

He huffed and left the room.

«وقتی دارم کمکت می‌کنم، عصبانی نشو.»

Don’t huff when I’m trying to help you.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bristleعصبی شدن

رسمی. نشان‌دهنده عصبانیت ناگهانی است، مشابه 'huff' ولی کمتر رایج.

Formal. Indicates sudden anger or irritation, similar to 'huff' but less commonly used.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000