humped

/hʌmpt/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more humpedsuperlative (عالی): most humped

صفت — برجسته

برجستهکوهان‌دار

دارای نقطه یا بالشی برجسته گرد (اغلب برای حیوانات یا اشیاء).

Having a rounded raised area or lump (often describing animals or objects).

«شتر پشت کوهان‌دار دارد.»

The camel has a humped back.

«او کیفی با برجستگی را روی شانه‌اش حمل می‌کرد.»

He carried a humped bag on his shoulder.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000