humouring

hu·mour·ing/ˈhjuːmərɪŋ/
humourto indulge or gratify someone's mood-ingpresent participle / gerund suffix
1verb (فعل)commonpast (گذشته): humouredpast participle (مفعولی): humoured-ing (حال): humouring3rd (سوم): humours

فعل — ناز کشیدن

ناز کشیدنبه میل کسی رفتار کردنمدارا کردن

دل کسی را به دست آوردن یا با خواسته‌ها و هوس‌های او کنار آمدن، به خصوص برای شاد نگه داشتن او یا اجتناب از درگیری.

Indulging someone's wishes or whims, especially to keep them happy or avoid conflict.

«او فقط داشت ناز او را می‌کشید تا آرامش را حفظ کند.»

He was just humouring her to keep the peace.

«او تمام بعدازظهر را به ناز کشیدن مادربزرگ بیمارش گذراند.»

She spent the afternoon humouring her sick grandmother.

تفاوت با واژه‌های مشابه
indulgingلوس کردن

رایج. اغلب به تسلیم شدن در برابر خواسته ای اشاره دارد، گاهی به صورت افراطی، اما لزوما با انگیزه اصلی اجتناب از درگیری نیست. 'لوس کردن یک کودک' درست است، 'ناز یک کودک را کشیدن' نیز درست است و اغلب شامل مدیریت خلق و خوی اوست.

Common. Often implies giving in to a desire, sometimes to an excessive degree, but without necessarily avoiding conflict as the primary motive. 'Indulging a child' works, 'humouring a child' also works, often with a nuance of managing their mood.

placatingتسکین دادن

رسمی. بر آرام کردن خشم یا ناراحتی با دادن امتیازات تأکید دارد. 'تسکین دادن مشتری عصبانی' بسیار خوب است، اما 'مدارا کردن با مشتری عصبانی' به روشی ظریف‌تر و غیرمستقیم‌تر برای برخورد با او اشاره دارد.

Formal. Emphasizes calming anger or annoyance, often by making concessions. 'Placating an angry customer' works well, but 'humouring an angry customer' implies a more subtle, less direct way of dealing with them.

2noun (اسم)common

اسم — مدارا

مداراناز کشی

عمل دل به دست آوردن یا به میل کسی رفتار کردن.

The act of indulging someone's mood or wishes.

«مدارای مداوم او با هوس‌هایش خسته‌کننده بود.»

His constant humouring of her whims was tiresome.

«او این را مدارا می‌دید نه موافقت واقعی.»

She saw it as humouring rather than genuine agreement.

تفاوت با واژه‌های مشابه
indulgenceاغماض

رسمی. به عمل اجازه دادن به کسی برای داشتن یا انجام کاری که می‌خواهد اشاره دارد و اغلب به معنی تسلیم شدن است. 'یک عمل اغماض' درست است، 'یک عمل مدارا' کمتر رایج است.

Formal. Refers to the act of allowing someone to have or do something they want, often implying a giving in. 'An act of indulgence' works, 'an act of humouring' is less common.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000