icky

ick·y/ˈɪki/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): ickiersuperlative (عالی): ickiest

صفت — ناخوشایند

ناخوشایندچسبنده و زننده

ناخوشایند یا به طرز خاصی چسبنده و لیز

Unpleasant or disgustingly sticky or slimy

«بافت لجن ناخوشایند بود.»

The texture of the slime was icky.

«هوای ناخوشایند باعث خستگی من می‌شود.»

Icky weather makes me feel tired.

تفاوت با واژه‌های مشابه
yuckyزننده

غیررسمی و کودکانه. به معنای ناخوشایند یا زننده، بیشتر توسط کودکان یا در موقعیت‌های غیررسمی استفاده می‌شود.

Informal and childish. Means unpleasant or gross, often used by children or informally.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000