verb (فعل)commonpast (گذشته): imaginedpast participle (مفعولی): imagined-ing (حال): imagining3rd (سوم): imagines
فعل — تصور میکند
تصور میکندخیال میکند
تصویر ذهنی یا مفهومی از چیزی که وجود ندارد یا حاضر نیست ساختن.
Forms a mental picture or concept of something not present or real.
«او آیندهای پر از امید را تصور میکند.»
“She imagines a future full of hope.”
«او خودش را به عنوان هنرمندی موفق تصور میکند.»
“He imagines himself as a successful artist.”
تفاوت با واژههای مشابه
envisions— تصور میکند
رسمی. معنای مشابه ولی معمولاً شامل پیشبینی یا برنامهریزی است.
Formal. Similar meaning but often implies foresight or planning.