imagines

im·a·gines/ɪˈmæʤɪnz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): imaginedpast participle (مفعولی): imagined-ing (حال): imagining3rd (سوم): imagines

فعل — تصور می‌کند

تصور می‌کندخیال می‌کند

تصویر ذهنی یا مفهومی از چیزی که وجود ندارد یا حاضر نیست ساختن.

Forms a mental picture or concept of something not present or real.

«او آینده‌ای پر از امید را تصور می‌کند.»

She imagines a future full of hope.

«او خودش را به عنوان هنرمندی موفق تصور می‌کند.»

He imagines himself as a successful artist.

تفاوت با واژه‌های مشابه
envisionsتصور می‌کند

رسمی. معنای مشابه ولی معمولاً شامل پیش‌بینی یا برنامه‌ریزی است.

Formal. Similar meaning but often implies foresight or planning.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000