adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): impishposition (جایگاه): middle
قید — به طور بازیگوشانه
به طور بازیگوشانهشوخطبعانه
به شیوهای بازیگوش و شوخ طبع، معمولاً کنایهآمیز یا کمی نابهنجار.
In a mischievous or playful manner, often teasing or slightly naughty.
«او پس از انجام شوخی بیضرر به طور بازیگوشانه لبخند زد.»
“He smiled impishly after pulling a harmless prank.”
«او به طور بازیگوشانه به او نگاه کرد و آماده شوخی بود.»
“She looked at him impishly, ready to joke.”