impishly

im·pish·ly/ˈɪpɪʃli/
impishmischievous, playful-lyin the manner of
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): impishposition (جایگاه): middle

قید — به طور بازیگوشانه

به طور بازیگوشانهشوخ‌طبعانه

به شیوه‌ای بازیگوش و شوخ طبع، معمولاً کنایه‌آمیز یا کمی نابهنجار.

In a mischievous or playful manner, often teasing or slightly naughty.

«او پس از انجام شوخی بی‌ضرر به طور بازیگوشانه لبخند زد.»

He smiled impishly after pulling a harmless prank.

«او به طور بازیگوشانه به او نگاه کرد و آماده شوخی بود.»

She looked at him impishly, ready to joke.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000