adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more impishsuperlative (عالی): most impish
صفت — شر و بازیگوش
شر و بازیگوششیطانصفت
بازیگوش و شیطانصفت به طور مفرحانه.
Playfully mischievous or naughty.
«او لبخند بازیگوشانهای روی صورت داشت.»
“He had an impish grin on his face.”
«کودک بازیگوش دوست داشت شیطنت کند.»
“The impish child loved to play pranks.”
تفاوت با واژههای مشابه
mischievous— شریر
متداول. معمولاً به بازیگوشی و خرابکاری مرتبط است، معنایی نزدیک دارد.
Common. Generally playful troublemaking, close in meaning.