impish

im·pish/ˈɪm.pɪʃ/
impa small mischievous devil or sprite-ishhaving the quality of
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more impishsuperlative (عالی): most impish

صفت — شر و بازیگوش

شر و بازیگوششیطان‌صفت

بازیگوش و شیطان‌صفت به طور مفرحانه.

Playfully mischievous or naughty.

«او لبخند بازیگوشانه‌ای روی صورت داشت.»

He had an impish grin on his face.

«کودک بازیگوش دوست داشت شیطنت کند.»

The impish child loved to play pranks.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mischievousشریر

متداول. معمولاً به بازیگوشی و خرابکاری مرتبط است، معنایی نزدیک دارد.

Common. Generally playful troublemaking, close in meaning.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000