verb (فعل)formalpast (گذشته): implodedpast participle (مفعولی): imploded-ing (حال): imploding3rd (سوم): implodes
فعل — فرو ریختن به داخل
فرو ریختن به داخلانفجار به داخل
به شدت یا ناگهانی به سمت داخل فرو ریختن، معمولاً به دلیل فشار.
Collapsed inward violently or suddenly, often due to pressure.
«ساختمان پس از انفجار به داخل فرو ریخت.»
“The building imploded after the explosion.”
«ستاره تحت تاثیر جاذبه خودش فرو ریخت.»
“The star imploded under its own gravity.”
تفاوت با واژههای مشابه
collapsed— فرو ریخت
اصطلاح کلی. معنای مشابه ولی 'implode' روی فرو ریختن به داخل تأکید دارد.
General term. Similar meaning but 'implode' emphasizes inward collapse.