incarcerated
فعل — زندانی شد
شکل گذشته و اسم مفعول فعل incarcerate به معنای زندانی کردن یا محبوس کردن.
Past tense and past participle of 'incarcerate', meaning imprisoned or confined.
«متهم پس از محاکمه زندانی شد.»
“The suspect was incarcerated after the trial.”
«بسیاری از زندانیان سیاسی سالها محبوس بودند.»
“Many political prisoners were incarcerated for years.”
تفاوت با واژههای مشابه
معمول. تا حد زیادی با 'incarcerated' قابل تعویض است، اما 'imprisoned' کمی کلیتر است و میتواند به هر شکلی از حبس اشاره داشته باشد، در حالی که 'incarcerated' اغلب به طور خاص به زندانی شدن در یک مرکز اصلاح و تربیت رسمی اشاره دارد. 'او به خاطر دزدی زندانی شد' کار میکند، 'او در خانه خود زندانی شد' نیز کار میکند.
Common. Largely interchangeable with 'incarcerated', but 'imprisoned' is slightly more general and can refer to any form of confinement, whereas 'incarcerated' often specifically implies being in a formal correctional facility. 'He was imprisoned for theft' works, 'He was imprisoned in his own home' also works.
معمول. گستردهتر از 'incarcerated' است و به محدود شدن در یک منطقه یا فضای خاص اشاره دارد، نه لزوماً زندان. 'او به دلیل آنفولانزا در بستر محبوس بود' کار میکند، اما 'او به خاطر قتل محبوس شد' در بافت حقوقی غیرعادی به نظر میرسد.
Common. Broader than 'incarcerated', referring to being restricted to a particular area or space, not necessarily a prison. 'He was confined to bed with the flu' works, but 'He was confined for murder' would sound unusual in legal context.