incising

in·cis·ing/ɪnˈsaɪzɪŋ/
in-intocisecut
verb (فعل)formalpast (گذشته): incisedpast participle (مفعولی): incised-ing (حال): incising3rd (سوم): incises

فعل — حکاکی کردن

حکاکی کردنبریدن

برش دادن یا حک کردن روی یک سطح، معمولاً با ابزار تیز.

Cutting into a surface, typically with a sharp tool.

«هنرمند الگوهایی روی چوب حکاکی می‌کند.»

The artist is incising patterns on wood.

«آن‌ها فلز را با دقت می‌برند.»

They are incising the metal carefully.

تفاوت با واژه‌های مشابه
engravingحکاکی

رسمی. به حک کردن طرح روی سطوح اشاره دارد.

Formal. Refers to cutting designs into surfaces.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000