inducted

in·duct·ed/ɪnˈdʌk.tɪd/
in-intoductlead, bring-edpast tense marker
verb (فعل)formalpast (گذشته): inductedpast participle (مفعولی): inducted-ing (حال): inducting3rd (سوم): inducts

فعل — معرفی کردن رسمی

معرفی کردن رسمیعضو رسمی کردن

رسمی کسی را به گروه یا سازمانی وارد کردن یا پذیرفتن.

Formally admitted someone into a group or organization.

«او به تالار مشاهیر معرفی شد.»

He was inducted into the Hall of Fame.

«آن‌ها هفته گذشته اعضای جدید را وارد کردند.»

They inducted new members last week.

تفاوت با واژه‌های مشابه
enlistedثبت نام شده

رسمی؛ اغلب نظامی. در مراسم پیوستن پوشش می‌دهد ولی محدودتر است.

Formal; often military. Overlaps in ceremony of joining but used in specific contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000