induces

in·duces/ɪnˈdjuːsɪz/
in-intoducelead, bring
verb (فعل)formalpast (گذشته): inducedpast participle (مفعولی): induced-ing (حال): inducing3rd (سوم): induces

فعل — ایجاد می‌کند

ایجاد می‌کندسبب می‌شود

سبب یا باعث حدوث یک اثر یا کار خاص شدن.

Causes or brings about a particular effect or action.

«دارو باعث خواب می‌شود.»

The medicine induces sleep.

«برخی غذاها در بعضی افراد ایجاد حساسیت می‌کنند.»

Certain foods induce allergies in some people.

تفاوت با واژه‌های مشابه
causesباعث شدن

رایج. باعث اتفاق افتادن چیزی شدن.

Common. To make something happen.

triggersراه‌اندازی می‌کند

رایج. شروع واکنش یا رویداد.

Common. To initiate a reaction or event.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000