indulged

in·dulged/ɪnˈdʌldʒd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): indulgedpast participle (مفعولی): indulged-ing (حال): indulging3rd (سوم): indulges

فعل — خود را رها کردن

خود را رها کردنلذت بردن

اجازه دادن به خود برای لذت‌بردن کامل از یک چیز.

Allowed oneself to enjoy a pleasure fully.

«رغم رژیمش خود را به شکلات رها کرد.»

She indulged in chocolate despite her diet.

«او علاقه‌اش به نقاشی را پروراند.»

He indulged his passion for painting.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gratifiedراضی شده

رسمی. به معنی رضایت داشتن است کمی نزدیک به indulge ولی ممکن است کمتر بر خودرهاکردن دلالت کند.

Formal. Means pleased or satisfied, close to indulge but can be less about self-indulgence.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000