adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more ingrownsuperlative (عالی): most ingrown
صفت — فرو رفته
فرو رفتهدرونرو
به جای رشد به بیرون، به داخل رشد کرده، معمولاً درباره مو یا ناخن
Grown inward instead of outward, often referring to hairs or nails
«او ناخن فرو رفتهای دارد که باعث درد است.»
“He has an ingrown toenail causing pain.”
«موهای فرو رفته میتوانند باعث التهاب شوند.»
“Ingrown hairs can cause irritation.”
تفاوت با واژههای مشابه
embedded— مدفون شده
میتواند چیزی فرورفته درون چیزی را توصیف کند، مشابه ingrown ولی گستردهتر.
Can describe something sunk inside, similar to ingrown but broader.