verb (فعل)commonpast (گذشته): outgrewpast participle (مفعولی): outgrown-ing (حال): outgrowing3rd (سوم): outgrows
فعل — از حد مناسب بزرگ شدن
از حد مناسب بزرگ شدنرشد کردن بیشتر از
بزرگ یا بالغ شدن به اندازهای که چیزی دیگر مناسب نباشد
to become too large or mature for something
«او لباسهای قدیمیاش را دیگر اندازه نیست.»
“He has outgrown his old clothes.”
«کودک دیگر به کالسکه نیاز ندارد چون بزرگ شده.»
“The child outgrew the need for a stroller.”
تفاوت با واژههای مشابه
outgrow— رشد کردن بیش از حد
متداول. شکل پایه outgrown است، در زمانهای حال و آینده استفاده میشود.
Common. Essentially the base form of outgrown, used in present and future contexts.