insularity

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

in·su·lar·i·ty/ˌɪnsjʊˈlærəti/
insulisland-aritystate or condition
noun (اسم)formal

اسم — جزیره‌ای بودن

جزیره‌ای بودنذهن بستهعزت نفس فرهنگی

ذهن بسته یا جدا شدن از ایده‌ها یا فرهنگ‌های متفاوت.

Narrow-mindedness or isolation from different ideas or cultures.

«ذهن بسته بودنش باعث مقاومت در برابر ایده‌های جدید شد.»

His insularity made him resistant to new ideas.

«جزیره‌ای بودن جزیره بر فرهنگ آن تأثیر گذاشت.»

The island's insularity affected its culture.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000