insular

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

in·su·lar/ˈɪnsjʊlər/
insulaisland
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more insularsuperlative (عالی): most insular

صفت — جزیره‌ای

جزیره‌ایمنزویعقب‌افتاده

مربوط به جزیره یا جدا افتاده، منزوی.

Relating to or characteristic of an island; isolated.

«این جامعه جزیره‌ای و دور از شهر بود.»

“The community was insular and distant from the city.”

«دیدگاه‌های او منزوی و محدود به نظر می‌رسید.»

“His views were considered insular and narrow-minded.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
isolated— منزوی

اصطلاح کلی به معنی جدا یا منفصل؛ insular اغلب بر انزوا فرهنگی یا ذهنی تاکید دارد.

General term meaning separated or detached; insular often emphasizes cultural or mental isolation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000