در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
شخصی که در یک اختلاف حقوقی یا درگیری مداخله میکند تا به حل آن کمک کند یا بر نتیجه آن تأثیر بگذارد.
A person who intervenes, especially in a legal dispute or a conflict, to help resolve it or influence the outcome.
«مداخلهگر شواهد جدیدی را به دادگاه ارائه کرد.»
“The intervenor presented new evidence to the court.”
«او به عنوان یک مداخلهگر، امیدوار بود که به یک راهحل مسالمتآمیز برسد.»
“As an intervenor, she hoped to bring a peaceful resolution.”
رایج. شخصی که به دو یا چند طرف درگیر در یک اختلاف کمک میکند تا به توافق برسند، معمولاً بیطرف میماند. 'Intervenor' میتواند جانب یک طرف را بگیرد. 'یک میانجی برای حل اختلاف کارگری فراخوانده شد.'
Common. A person who helps two or more parties in a dispute to reach an agreement, usually remaining neutral. 'Intervenor' can take a side. 'A mediator was called to settle the labor dispute.'
رسمی/فنی (حقوقی). شخصی که به طور رسمی برای حل یک اختلاف بدون مراجعه به دادگاه منصوب میشود و تصمیم او اغلب الزامآور است. 'تصمیم یک داور معمولاً قطعی است.'
Formal/Technical (legal). A person officially appointed to settle a dispute without going to court, whose decision is often binding. 'An arbitrator's decision is usually final.'