isolating

i·so·lat·ing/ˈaɪsəleɪtɪŋ/
isolat(e)to separate-ingpresent participle / action in progress
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more isolatingsuperlative (عالی): most isolating

صفت — منزوی کننده

منزوی کنندهجداسازنده

باعث ایجاد حس تنهایی یا جدایی از دیگران شدن.

Causing a feeling of being alone or cut off from others.

«زندگی در یک کلبه دورافتاده می‌تواند تجربه‌ای منزوی کننده باشد.»

Living in a remote cabin can be an isolating experience.

«سیاست جدید تأثیر منزوی کننده‌ای بر برخی کارمندان داشت.»

The new policy had an isolating effect on some employees.

تفاوت با واژه‌های مشابه
alienatingبیگانه کننده

معمول. بیشتر بر ایجاد حس بیگانگی یا خصومت در کسی تمرکز دارد، نه فقط تنهایی. 'نظرات گستاخانه او بیگانه کننده بود' درست است، 'یک نظر منزوی کننده' ممکن است به تنهایی اشاره کند.

Common. Focuses more on making someone feel estranged or hostile, rather than just alone. 'His rude comments were alienating' works, 'an isolating comment' might imply loneliness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000