itchy

itch·y/ˈɪtʃ.i/
itcha sensation causing desire to scratch-ycharacterized by
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): itchiersuperlative (عالی): itchiest

صفت — خارشی

خارشیخارش‌دار

ایجاد حسی که باعث تمایل به خاراندن می‌شود.

Causing a sensation that makes someone want to scratch.

«بعد از شنا پوست من خارش دارد.»

My skin feels itchy after the swim.

«او تمام روز یک پلیور خارش‌دار پوشید.»

She wore an itchy sweater all day.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scratchyخارشی

غیررسمی. معنای مشابه اما ممکن است به بافت خشن هم اشاره کند.

Informal. Similar meaning but can also describe a rough texture.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000