kaput

ka·put/kəˈpuːt/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): more kaputsuperlative (عالی): most kaput

صفت — خراب

خراباز کار افتادهاز بین رفته

خراب، کار نمی‌کند یا به پایان رسیده، دیگر عمل نمی‌کند.

Broken, not working, or finished; no longer functioning.

«ماشین قدیمی خراب است و روشن نمی‌شود.»

The old car is kaput and won't start.

«گوشی‌ام بعد از افتادن خراب شد.»

My phone went kaput after the fall.

تفاوت با واژه‌های مشابه
brokenخراب

روزمره. اصطلاح عمومی برای چیزی که کار نمی‌کند.

Everyday. General term for something not working.

defunctاز کار افتاده

رسمی. نشان می‌دهد چیزی وجود یا عملکردش را از دست داده.

Formal. Indicates something that has ceased to exist or function.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000