kaputt

ka·putt/kəˈpʊt/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): more kaputtsuperlative (عالی): most kaputt

صفت — خراب

خراباز کار افتادهنابود شده

شکسته یا خراب؛ نابود شده یا از کار افتاده (از زبان آلمانی گرفته شده)

Broken or not functioning; destroyed or ruined (borrowed from German)

«ماشین قدیمی کاملاً خراب است.»

The old car is completely kaputt.

«گوشی من بعد از افتادن از کار افتاد.»

My phone went kaputt after the fall.

تفاوت با واژه‌های مشابه
brokenشکسته

متداول. معادل کلی که در بسیاری از موقعیت‌های غیررسمی جایگزین kaputt می‌شود.

Common. General equivalent, interchangeable with kaputt in many informal contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000