knacker

knack·er/ˈnækər/
1noun (اسم)commonplural (جمع): knackers

اسم — دلال لاشه

دلال لاشهکشتارگر حیوانات فرسوده

شخصی که کارش خرید حیوانات پیر، فرسوده یا بیمار، کشتن آنها و فروش لاشه‌ها برای تولید محصولات مفید مانند چسب یا کود است.

A person whose business is to buy old, worn-out, or diseased animals, kill them, and sell the carcasses for useful products, such as glue or fertilizer.

«اسب پیر به کشتارگاه حیوانات فرسوده فرستاده شد.»

The old horse was sent to the knacker's yard.

«دلال لاشه مسئولیت دفع حیوانات مزرعه را بر عهده داشت.»

The knacker handled the disposal of farm animals.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): knackeredpast participle (مفعولی): knackered-ing (حال): knackering3rd (سوم): knackers

فعل — کشتن حیوان فرسوده

کشتن حیوان فرسودهذبح حیوان بیمار

کشتن (حیوان پیر یا مجروح) برای گوشت یا پوست آن، به ویژه برای فرستادن به کشتارگاه حیوانات فرسوده.

To kill (an old or injured animal) for its meat or hide, especially to dispatch to a knacker's yard.

«آنها مجبور شدند سگ پیر را پس از بیماری طولانی‌اش بکشند.»

They had to knacker the old dog after its long illness.

«کشاورزان اغلب دام‌های بی‌ثمر را از بین می‌برند.»

Farmers often knacker unproductive livestock.

تفاوت با واژه‌های مشابه
slaughterکشتار کردن

رایج. «کشتار کردن» اصطلاحی گسترده‌تر برای کشتن حیوانات برای غذا است، اغلب در تعداد زیاد، و می‌تواند به کشتار جمعی انسان‌ها نیز اشاره کند. «کناکر» خاص کشتن حیوانات پیر/بیمار برای محصولات غیرخوراکی یا دفع است. «کشاورز خوک‌ها را برای بازار کشتار کرد.» در مقابل «آنها تصمیم گرفتند گاو زخمی را بکشند.»

Common. 'Slaughter' is a broader term for killing animals for food, often in large numbers, and can also refer to mass killing of people. 'Knacker' is specific to killing old/diseased animals for non-food products or disposal. 'The farmer slaughtered the pigs for market.' vs. 'They decided to knacker the injured cow.'

dispatchاز بین بردن

رسمی. «از بین بردن» می‌تواند به معنای کشتن باشد، اغلب سریع و قاطع، و برای حیوانات یا افراد به کار می‌رود. «کناکر» فقط برای فرآیند خاصی از رسیدگی به حیوانات پیر/بیمار است. «شکارچی گوزن زخمی را از بین برد.» در مقابل «آنها مجبور شدند اسب را پس از سقوطش بکشند.»

Formal. 'Dispatch' can mean to kill, often quickly and decisively, and applies to animals or people. 'Knacker' is solely for the specific process of dealing with old/diseased animals. 'The hunter dispatched the wounded deer.' vs. 'They had to knacker the horse after its fall.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000