knurl
اسم — شیار
برجستگی یا شیار کوچکی که روی سطح صافی ایجاد میشود تا امکان گرفتن بهتر فراهم شود، معمولاً در دستهها یا پیچها دیده میشود.
A small ridge or knob, especially on an otherwise smooth surface, to provide a better grip.
«شیار روی پایه میکروفون کمک میکند تا از سر خوردن آن جلوگیری شود.»
“The knurl on the microphone's base helps prevent it from slipping.”
«او از برجستگی ظریف روی خودکار برای گرفتن محکمتر قدردانی کرد.»
“He appreciated the subtle knurl on the pen for a firmer grip.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. میتوان به جای 'knurl' برای اشاره به یک خط یا لبه برجسته روی سطح استفاده کرد. 'برجستگی روی تایر' و 'برجستگی روی سر پیچ' هر دو صحیح هستند.
Common. Can be used interchangeably with 'knurl' when referring to a raised line or edge on a surface. 'The ridge on the tire' works, 'the ridge on a screw head' also works.
رایج. در حالی که knurl یک الگوی برجسته است، groove یک فرورفتگی است. هر دو به بافت سطح برای گرفتن بهتر اشاره دارند. 'شیار برای سیم' درست است، اما 'شیار برای گرفتن بهتر' روی یک دسته نیز از نظر عملکردی شبیه knurl است.
Common. While 'knurl' is a raised pattern, 'groove' is an indentation. They both relate to surface texture for grip. 'A groove for a wire' works, but 'a groove for better grip' on a handle is similar in function to a knurl.
متضادها
فعل — شیاردار کردن
شیارها یا برجستگیهای کوچکی روی یک سطح ایجاد کردن، معمولاً برای گرفتن بهتر یا تزئین.
To make small ridges or indentations on a surface, typically for grip or decoration.
«ماشینکار لبههای صفحه را شیاردار کرد تا حس بهتری داشته باشد.»
“The machinist knurled the edges of the dial for a better feel.”
«میتوانید دسته ابزار را شیاردار کنید تا هنگام خیس بودن سر نخورد.»
“You can knurl a tool handle to prevent it from slipping when wet.”
تفاوت با واژههای مشابه
فنی. اغلب در تولید برای ایجاد سطوح الگو دار استفاده میشود که میتواند شامل شیار زنی باشد. 'فرز کاری کردن یک چرخ دنده' در مقابل 'شیار زنی یک دستگیره'.
Technical. Often used in manufacturing to create patterned surfaces, which can include knurling. 'To mill a gear' vs. 'to knurl a knob'.
رایج. فرورفتگی یا اثری ایجاد کردن. 'دندانه دار کردن یک خط' متفاوت است، اما 'دندانه دار کردن یک سطح' میتواند شکلی از knurl باشد اگر الگویی برای گرفتن ایجاد کند.
Common. To make a dent or impression. 'To indent a line' is different, but 'to indent a surface' could be a form of knurling if it creates a pattern for grip.