1noun (اسم)commonاین رایجترین معنی این واژه است
plural (جمع): ridges اسم — خط الراس
خط الراسیال کوهتیغه کوه
یک قسمت بلند و باریک از زمین که معمولاً خط الراس کوه را تشکیل میدهد یا مرز بین دو حوزه آبریز است.
A long, narrow raised strip of land, typically one forming a watershed or extending along the top of a mountain range.
«آنها در طول خط الراس کوه پیادهروی کردند.»
“They hiked along the mountain ridge.”
«خانه روی یک یال بلند مشرف به شهر ساخته شده بود.»
“The house was built on a high ridge overlooking the town.”
تفاوت با واژههای مشابه
crest— قله، تاج کوهستان یا موج، ستیغ، سرکوه، راس، قلهی موج، کاکل، شانهی اسب، شانه، کاکلی، علامت خانوادگی، علامتی که روی کلاه خود نصب میکردند، ستیغ موج، علائم تزئینی بالای کلاه نظامی، ستیغ پرنده، سر کوه، بلندترین قسمت کوه یا تپه، یال، خط الراس، خط الراس موج، کاکل پرندگان، پر و بال بالای سر، پر و بال سر، پرهای روی سر پرنده، زلف کاکل، علامت زینتی روی کلاه خود، نشان خانوادگی، پاره شدن، راس سقف، تاج مرغ، یال کوه، کاکل دار، برآمدگی، نوک، ستیغ کوه، نشان خانوادگی، سر کوه، لبهی تیز، خط الراس، بالای کوه، بالای تپه، بالای سقف، قسمت فوقانی هر چیز، لبهی تیزی که از دو طرف به هم میرسند، نوک، راس، خط الراس، ستیغ، قله، تاج، بالاترین نقطه، بلندترین قسمت، اوج، راس، سر، اوج، قلهی کوه، یال کوه، یال، خط الراس، برجستگی، یال کوه، شانهی اسب، زلف اسب، شانه، راس، بالای کوه، ستیغ، قلهی کوه، تاج کوهستان، خط الراس، کاکل، ستیغ، قلهی کوه، یال کوه، تاج موج، ستیغ موج، نوک موج، قلهی موج، قلهی موج دریا، نوک موج، اوج موج، خط الراس موج، تاج، کاکل، یال، تیغه، خط الراس، نوک، راس، قله، تاج، بلندترین قسمت، ستیغ، خط الراس کوه، یال کوه، نوک کوه، سر کوه، سر سقف، خط الراس سقف، یال سقف، یال موج، تاج موج، ستیغ موج، بلندترین قسمت موج، اوج موج، خط الراس موج، بالای موج، نوک موج، قلهی موج، تاج پرنده، کاکل پرنده، پر و بال بالای سر پرنده، پر و بال سر پرنده، پرهای روی سر پرنده، زلف کاکل پرنده، کاکل دار، تاج دار، برجسته، نوک تیز، ستیغ دار، قله دار، شانهی اسب، شانهی اسب، خط الراس شانهی اسب، یال شانهی اسب، تاج شانهی اسب، شانهی اسب، شانهی اسب، خط الراس شانهی اسب، یال شانهی اسب، تاج شانهی اسب، شانهی اسب، شانهی اسب، خط الراس شانهی اسب، یال شانهی اسب، تاج شانهی اسب، شانهی اسب، شانهی اسب، خط الراس شانهی اسب، یال شانهی اسب، تاج شانهی اسب، شانهی اسب، شانهی اسب، خط الراس شانهی اسب، یال شانهی اسب، تاج شانهی اسب، شانهی اسب، شانهی اسب، خط الراس شانهی اسب، یال شانهی اسب، تاج شانهی اسب، شانهی اسب، شانهی اسب، خط الراس شانهی اسب, شانه متضادها
2noun (اسم)commonاین معنی نسبتاً رایج است
plural (جمع): ridges اسم — برجستگی
برجستگیخط برجستهشیار برآمدهتیغه
هر قسمت بلند و باریک برآمده از یک سطح یا شیء، مانند یک درز برجسته یا ردیفی از برجستگیهای کوچک.
Any long, narrow raised part of a surface or object, such as a raised seam or a row of small bumps.
«لاستیک برای چسبندگی بهتر شیارهای عمیقی داشت.»
“The tire had deep ridges for better grip.”
«برجستگی لبه سکه را حس کن.»
“Feel the ridge along the edge of the coin.”
تفاوت با واژههای مشابه
متضادها
3verb (فعل)commonاین معنی کمتر رایج است
past (گذشته): ridgedpast participle (مفعولی): ridged-ing (حال): ridging3rd (سوم): ridges فعل — شیاردار کردن
شیاردار کردنبرجسته کردنخط انداختن
یک سطح را به شکل خط الراس یا برجستگی درآوردن؛ با برجستگیها علامتگذاری کردن.
To form (a surface) into a ridge or ridges; to mark with ridges.
«گاوآهن زمین را برای کاشت شیاردار کرد.»
“The plow ridged the field for planting.”
«ابروهایش در اثر تمرکز چین خورد.»
“His brow ridged in concentration.”
تفاوت با واژههای مشابه
furrow— شیار زدن، شیار انداختن متضادها