lactic

lac·tic/ˈlæktɪk/
lact-milk-icrelated to
adjective (صفت)technicalcomparative (تفضیلی): more lacticsuperlative (عالی): most lactic

صفت — شیری

شیریلاکتیک

مربوط به شیر یا مشتق شده از آن.

Relating to or derived from milk.

«اسید لاکتیک در طول ورزش‌های شدید تولید می‌شود.»

Lactic acid is produced during strenuous exercise.

«برخی محصولات لبنی تحت تخمیر لاکتیکی قرار می‌گیرند.»

Some dairy products undergo lactic fermentation.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000