lallygag
فعل — وقت تلف کردن
وقت را بیهوده گذراندن؛ وقتگذرانی کردن یا پرسه زدن بیهوده.
To spend time idly; to dawdle or loiter.
«وقت تلف کردن را بس کن و مشقت را تمام کن!»
“Stop lallygagging and finish your homework!”
«آنها تمام بعدازظهر را وقتگذرانی کردند و از آفتاب لذت بردند.»
“They lallygagged all afternoon, enjoying the sunshine.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به معنای تلف کردن وقت با کندی کردن است و با 'lallygag' قابل جایگزینی است. 'وقت تلف نکن، دیرمان شده' درست است، 'lallygag' هم درست است.
Common. Interchangeable with 'lallygag' when meaning to waste time by being slow. 'Don't dawdle, we're late' works, 'don't lallygag' also works.
رایج. بیهوده ایستادن یا منتظر ماندن. اغلب برای ماندن در یک مکان عمومی بدون هدف مشخص استفاده میشود. 'پرسه زدن جلوی مغازه' درست است، مشابه 'lallygagging around the house'.
Common. To stand or wait around idly. Often used for staying in a public place without a clear purpose. 'Loitering in front of the store' works, similar to 'lallygagging around the house'.
رایج. وقت را به بیکاری یا غیرفعالی گذراندن. 'ساعتها را بیهوده گذراندن' درست است. 'Lallygag' بیشتر به معنای عمداً وقت تلف کردن است تا صرفاً بیکار بودن.
Common. To spend time doing nothing or being inactive. 'To idle away the hours' works. 'Lallygag' implies more deliberate messing around than just being idle.