latch onto

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

latch on·to/lætʃ ˈɑnˌtu/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — محکم چسبیدن به

محکم چسبیدن بهمحکم گرفتن

کسی یا چیزی را محکم گرفتن و رها نکردن.

To take hold of someone or something tightly.

«بچه محکم دست پدرش را گرفت.»

The child latched onto her father's hand.

«توله‌سگ محکم طناب را گرفت.»

The puppy latched onto the rope.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — زود دریافتن

زود دریافتنبا اشتیاق پذیرفتن

ایده‌ای را سریع فهمیدن یا با اشتیاق به آن روی آوردن.

To understand an idea or begin using it enthusiastically.

«او خیلی زود نکتهٔ اصلی را دریافت.»

She quickly latched onto the main idea.

«رسانه‌ها با اشتیاق سراغ آن شایعه رفتند.»

The press latched onto the rumor.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000