licks

/lɪks/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): lickedpast participle (مفعولی): licked-ing (حال): licking3rd (سوم): licks

فعل — لیس زدن

لیس زدن

زبان را بر چیزی کشیدن برای مزه کردن، مرطوب کردن یا تمیز کردن.

To pass the tongue over something to taste, moisten, or clean it.

«سگ پای خود را لیس می‌زند.»

The dog licks its paw.

«او با خوشحالی بستنی را لیس می‌زند.»

She licks the ice cream happily.

تفاوت با واژه‌های مشابه
lapلیس زدن

برای حیوانات استفاده می‌شود، کمتر برای انسان.

Used for animals licking, less common for humans.

2noun (اسم)commonplural (جمع): licks

اسم — لیس

لیسلمس کوتاه

تماس سریع و کوتاه با زبان یا حرکت مشابه در موسیقی (سولو گیتار).

A quick, small stroke or touch with the tongue or similar movement in music (guitar solo).

«او چند لیس گیتار تاثیرگذار نواخت.»

He played some impressive guitar licks.

«گربه چند بار با زبان خود محبت کرد.»

The cat gave a few licks of affection.

تفاوت با واژه‌های مشابه
strokeضربه

اصطلاح عمومی برای تماس سریع.

General term for a quick touch or movement.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000