localised

lo·cal·ised/ˈloʊkəlaɪzd/
localrelating to a particular area-iseto make or become-dpast tense marker
adjective (صفت)common

صفت — موضعی

موضعیمحدود به محل خاص

مربوط به یا محدود به یک منطقه یا بخش خاص.

Made or restricted to a particular area or part.

«شیوع به یک روستا محدود شده بود.»

The outbreak was localised to one village.

«آن‌ها درمانی موضعی برای عفونت توسعه دادند.»

They developed a localised treatment for the infection.

تفاوت با واژه‌های مشابه
regionalمنطقه‌ای

رایج. معنای مشابه دارد اما معمولاً منطقه بزرگ‌تری را نسبت به localised نشان می‌دهد. در زمینه‌های جغرافیایی و اداری بکار می‌رود.

Common. Similar meaning but often implies a larger area than 'localised'. Used in contexts of administrative or geographical regions.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000