loxed

/lɑkst/
verb (فعل)commonpast (گذشته): loxedpast participle (مفعولی): loxed-ing (حال): loxing3rd (سوم): loxes

فعل — دودی شده

دودی شدهنمک‌زده شده

گذشته فعل lox که به معنی تهیه یا فرآوری ماهی سالمون با دودی کردن و نمک‌زنی است.

Past tense and past participle of 'lox', meaning to cure or prepare salmon by smoking and salting.

«سالمون برای روی بیگل دودی شده بود.»

The salmon was loxed for the bagel topping.

«او خودش ماهی را در خانه دودی و نمک‌زده کرد.»

She loxed the fish herself at home.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000