macro

mac·ro/ˈmækroʊ/
1noun (اسم)technicalplural (جمع): macros

اسم — ماکرو

ماکرودستورات خودکار

دستوری که انجام خودکار کاری را در رایانه فراهم می‌کند.

A set of instructions that automates a task, often in computing.

«برای سرعت بخشیدن به گزارش، ماکرو نوشتم.»

I wrote a macro to speed up the report.

«ماکروها در کارهای تکراری وقت صرفه‌جویی می‌کنند.»

Macros save time on repetitive tasks.

تفاوت با واژه‌های مشابه
automationخودکارسازی

رایج و کلی برای فرآیندهای خودکار.

Common and general term for automating processes.

2adjective (صفت)technicalcomparative (تفضیلی): more macrosuperlative (عالی): most macro

صفت — کلان

کلانبزرگ‌مقیاس

در مقیاس بزرگ؛ مربوط به سازه‌ها یا سیستم‌های بزرگ.

Large-scale; relating to large structures or systems.

«اقتصاد کلان کل اقتصاد را مطالعه می‌کند.»

Macro economics studies the whole economy.

«عکاسی ماکرو موضوعات بزرگ‌مقیاس را ثبت می‌کند.»

Macro photography captures large-scale subjects.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000