در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
خوشرفتار؛ مودب.
Well-behaved; polite.
«کودک خوشرفتار از میزبانانش تشکر کرد.»
“The mannerly child thanked her hosts.”
«او همیشه مودب بود، حتی با غریبهها.»
“He was always mannerly, even to strangers.”
روزمره. «مودب» یک مترادف رایجتر و مستقیمتر برای نشان دادن آداب نیکو است. «مودب» میتواند به اعمال خاص یا خلق و خوی کلی اشاره داشته باشد، در حالی که «خوشرفتار» اغلب به رعایت قراردادهای اجتماعی رفتار دلالت دارد. «یک سلام مودبانه» کاربرد دارد، «یک کودک خوشرفتار» نیز کاربرد دارد.
Everyday. 'Polite' is a more common and direct synonym for showing good manners. 'Polite' can refer to specific actions or general disposition, while 'mannerly' often implies adherence to social conventions of behavior. 'A polite greeting' works, 'a mannerly child' also works.
رسمی. بر احترام و ملاحظه برای دیگران تأکید دارد، اغلب به شکلی رسمیتر یا با ظرافت بیشتر. «خدمات باادبانه» کاربرد دارد، اما «کودکان باادب» رسمیتر از «کودکان خوشرفتار» به نظر میرسد.
Formal. Emphasizes respect and consideration for others, often in a more formal or refined way. 'Courteous service' works, but 'courteous children' sounds more formal than 'mannerly children'.
به شکلی مودبانه یا با رفتار خوب.
In a polite or well-behaved manner.
«او همیشه با بزرگترهایش بسیار مودبانه صحبت میکند.»
“She always speaks very mannerly to her elders.”
«او قبل از ترک اتاق باادبانه تعظیم کرد.»
“He bowed mannerly before leaving the room.”
روزمره. رایجترین قید برای نشان دادن آداب نیکو است. مستقیماً به شیوه انجام یک عمل اشاره دارد. «او مودبانه پاسخ داد» کاربرد دارد، و «او خوشرفتار صحبت کرد» نیز کاربرد دارد اما کمتر رایج است.
Everyday. The most common adverb for showing good manners. It refers directly to the way an action is performed. 'He answered politely' works, and 'he spoke mannerly' also works but is less common.