meaned

/miːnd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): meanedpast participle (مفعولی): meaned-ing (حال): meaning3rd (سوم): means

فعل — منظور داشتن

منظور داشتننشان دادن

گذشته فعل mean؛ منظور داشتن یا دلالت کردن.

Past tense of mean; intended to convey or signify.

«او قصد داشت دیدار کند اما مشغول بود.»

She meaned to visit but was busy.

«کلام او قصد آسیب نداشت.»

His words meaned no harm.

تفاوت با واژه‌های مشابه
intendedمنظور داشتن

رایج. شبیه، به خصوص در معنی عمدی.

Common. Similar, especially in deliberate meaning.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000