در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
گذشته فعل mean؛ منظور داشتن یا دلالت کردن.
Past tense of mean; intended to convey or signify.
«او قصد داشت دیدار کند اما مشغول بود.»
“She meaned to visit but was busy.”
«کلام او قصد آسیب نداشت.»
“His words meaned no harm.”
رایج. شبیه، به خصوص در معنی عمدی.
Common. Similar, especially in deliberate meaning.