means

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/miːnz/
meanto signify or intend-sthird person singular suffix
1verb (فعل)commonpast (گذشته): meantpast participle (مفعولی): meant-ing (حال): meaning3rd (سوم): means

فعل — معنی دادن

معنی دادنمفهوم داشتندلالت کردن

ایده یا قصد خاصی را منتقل کردن، نشان دادن یا بیان کردن.

To convey, indicate, or express a particular idea or intention.

«این نماد در این بافت چه معنی می‌دهد؟»

What does this symbol mean in this context?

«لحن مودبانه‌اش به این معنی است که او به شما احترام می‌گذارد.»

His polite tone means he respects you.

تفاوت با واژه‌های مشابه
signifiesدلالت می‌کند / نشان می‌دهد. رسمی. قابل تعویض وقتی به انتقال یک مفهوم یا اهمیت خاص اشاره دارد. مثلاً: 'A red light signifies danger.' (چراغ قرمز دلالت بر خطر دارد.) 'What does your smile signify?' رسمی‌تر از 'What does your smile mean?' است. برای نشان دادن معنی یا اهمیت عمیق‌تر و رسمی‌تر.
impliesتلویحاً می‌رساند / اشاره دارد. رسمی/زیرکانه. قابل تعویض وقتی چیزی به طور غیرمستقیم پیشنهاد می‌شود نه به صراحت بیان شود. مثلاً: 'His silence implies agreement.' (سکوت او تلویحاً رضایت را می‌رساند.) 'The word implies a different sense' طبیعی است. برای اشاره به معنایی که به طور مستقیم بیان نشده اما قابل استنباط است.
متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): meantpast participle (مفعولی): meant-ing (حال): meaning3rd (سوم): means

فعل — قصد داشتن

قصد داشتنمنظور داشتن

قصد انجام کاری یا داشتن چیزی به عنوان هدف.

To intend to do something or to have something as a purpose.

«قصد نداشتم احساسات شما را جریحه دار کنم.»

I didn't mean to hurt your feelings.

«او قصد دارد در کسب و کار جدیدش موفق شود.»

She means to succeed in her new business.

تفاوت با واژه‌های مشابه
intendsقصد دارد. رسمی/عمومی. کاملاً قابل تعویض، اغلب برای مقاصد عمدی یا برنامه‌ریزی شده استفاده می‌شود. مثلاً: 'She intends to study abroad next year.' (او قصد دارد سال آینده در خارج از کشور تحصیل کند.) 'He intends to say sorry' کاملاً طبیعی است. برای بیان نیت یا تصمیم جدی و برنامه‌ریزی شده.
aimsهدف دارد / قصد دارد. رسمی/به یک هدف خاص اشاره دارد. قابل تعویض وقتی نیت یک هدف روشن و مشخص باشد. مثلاً: 'The program aims to help disadvantaged children.' (هدف این برنامه کمک به کودکان محروم است.) 'He aims to finish by Friday' طبیعی است. برای اشاره به هدف یا مقصود اصلی.
متضادها
3noun (اسم)commonplural (جمع): means

اسم — وسیله

وسیلهروشابزار

روش، ابزار یا فرآیندی که برای رسیدن به یک هدف استفاده می‌شود.

A method, instrument, or process used to achieve an end.

«آموزش وسیله‌ای قدرتمند برای تحرک اجتماعی است.»

Education is a powerful means of social mobility.

«آنها از هر وسیله موجودی برای فرار استفاده کردند.»

They used every available means to escape.

تفاوت با واژه‌های مشابه
methodروش / شیوه. عمومی. کاملاً قابل تعویض. مثلاً: 'This is a proven method of learning.' (این یک روش اثبات شده برای یادگیری است.) 'The best method for solving this problem' طبیعی است. برای اشاره به یک سیستم یا راه سازمان یافته برای انجام کاری.
wayراه / شیوه. غیررسمی/عمومی. بسیار رایج و گسترده است. مثلاً: 'What's the best way to get there?' (بهترین راه برای رسیدن به آنجا چیست؟) 'A way of doing things' طبیعی است. برای اشاره به هر مسیر یا رویکردی.
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000