measure up

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

mea·sure up/ˈmɛʒər ʌp/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — در حد انتظار بودن

در حد انتظار بودناز عهده معیار برآمدن

به اندازه کافی خوب بودن یا معیار لازم را برآورده کردن.

to be good enough or meet a required standard.

«کار او به معیار لازم نمی‌رسد.»

His work does not measure up to the standard.

«مدل جدید در برابر رقبا خوب ظاهر می‌شود.»

The new model measures up well against rivals.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — اندازه گرفتن

اندازه گرفتنسایز گرفتن

اندازه کسی یا چیزی را گرفتن، به‌ویژه برای تعیین اندازه دقیق.

to measure someone or something, especially to determine size.

«خیاط برای کت‌وشلوار اندازه‌ام را گرفت.»

The tailor measured me up for a suit.

«آن‌ها پیش از خرید مبلمان اتاق را اندازه گرفتند.»

They measured up the room before buying furniture.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000