membered

mem·bered/ˈmɛm.bərd/
memberindividual belonging to a group-edpast participle marker
adjective (صفت)formal

صفت — دارای عضو

دارای عضومتشکل از اعضا

دارای اجزا یا بخش‌ها؛ برای توصیف چیزی که از قسمت‌هایی تشکیل شده است.

Having members or parts; used to describe something composed of parts.

«کمیته‌ای پنج عضوی دیروز جلسه داشت.»

A five-membered committee met yesterday.

«تیم سه عضوی به خوبی با هم کار کرد.»

The three-membered team worked well together.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000