messing

mess·ing/ˈmesɪŋ/
messa dirty or disordered state-ingaction or process
noun (اسم)informal

اسم — بی‌نظمی

بی‌نظمیشیطنتول‌گشتن

عمل ایجاد به‌هم‌ریختگی یا سردرگمی.

The act of creating disorder or causing confusion.

«دست از ول‌گشتن بردار و روی کارت تمرکز کن.»

Stop messing and focus on your work.

«بچه‌ها داشتند در حیاط شیطنت می‌کردند.»

The kids were messing in the yard.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000